شعری از دل یک عاشق بی دل
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان راه بی پایان و آدرس kass.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟

امروز به اين قيمت، فردا به چه قيمت؟


ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ

این حسرت دریاست تماشا به چه قيمت


يك عمر جدايي به هواي نفسي وصل

گيرم كه جوان گشت زليخا به چه قيمت


از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست

تاوان تو را مي‌دهم اما به چه قيمت


مقصود اگر از ديدن دنيا فقط اين بود

ديديم، ولي ديدن دنيا به چه قيمت

[ چهار شنبه 27 ارديبهشت 1391برچسب:, ] [ 22:19 ] [ بی کس ]

من.....

 

به دنبال دستانی هستم که هیچگاه دست سردم رارهانکند....

به دنبال قلبی هستم که جایی برای عشق آتشینم داشته باشد....

به دنبال دلی هستم که دروغ او رانشناسد....

چشمانی که چشمانم رابه خاطربسپارد.....

ولبانی که نامم رازمزمه کند....

به دنبال عشقی هستم که درآن جدایی معنایی ندارد.....

وگاه اگرازدلم رنجیدپاروی عشقش نگذارد......

من....

به دنبال سوارنشین اسب سپیدرویاهانیستم.....

تنهابه دنبال دلی هستم که مفهوم عشق را درک کرده باشد....

 

[ یک شنبه 24 ارديبهشت 1391برچسب:, ] [ 15:23 ] [ بی کس ]


تــو مــال منـی

خــودم کشــفـت کـردهـ ام

تــو بـا مـن می خـنـدی

بــا مـن گـریـهـ می کـنـی

درد دلــت را بـهـ مـن می گـویـی

دیـــــوانـــــهــــ !

دلـــت بـــرای مـــن تــنــگ می شــــود

ضـــربـان قـلـبـت بـا مـــن بـالا مـی رود

بــا ســــــکـوتم، بــا صـــدایــم

بــا حـضـــورم، بـــا غــیـبـتم ..

تــو مــال منـی

ایــن بــلاها را خـــودم ســرت آوردم

بـــهـ مــن می گویی دوســـتـت دارم

و دوســـت داری آن را از زبان مــــن فـقـط "مـــن" بشــنـوی

بــرای کــهـ مــی تــوانـی مـثـل بــچـهـ هــا خــودت را لـــــوس کنی،

نــازت را بـخـرد ، و بــهـ تـــو دـست نـزنـد ؟

چــهـ کســی بـا یـک کـلـمـهـ ، بــا یــک نــگـاهــ ، دلــت را می ریــزد ؟

بــعــد خــودش جــمــع می کند و ســـر جــایــش مــی گذارد ؟

چــهـ کســی احســاسـت را تـر و خشـک می کند ؟

اشــکـت را درمــی آورد ، بــعـد پــاک مــی کـنـد ؟

چــهـ کــســی پــیــش از آن کـهـ حــرفت را شـــروع کنی تا تــهـ آن را نـفــس می کشد؟

دیـــــوانـــــهــــ !

مــن زحمتت را کشــیـدهـ ام تــا بـفـهـمی هــــنـوز مــی توانی انـتـظار بکشـی

تــپـش قـلـب بگیری ، عـــاشــــق شوی

تــو حــق نداری خـــودت را از مــن و مـــن را از خــودت بگیری

تــو حــق نداری " خــودت " را از خــودت بگیری

مــن شــکایت مــی کنــم از طــرف هــر دویـمان از تـو بـه تــو

چــهـ کســی قـلـب مـــرا آب و جــارو مــی کند

دانــهــ مـی پاشد تا کـلـمـات مثل کبوتر از ســر و کول مـن بالا بروند ؟

چـهـ کسـی همـان بلاهایی که مــن سـر تـو آوردم ســر مــن آوردهـ ؟

مــن مـــال تـــــــوام دیـــــوانـــــهــــ !

زحــمتــم را کشــیــدهـ ای

کشـــفم کردهـ ای

دســــتت را بهـ مــن بدهـ

[ یک شنبه 24 ارديبهشت 1391برچسب:, ] [ 15:16 ] [ بی کس ]

 

سلام....ولادت یگانه دخت پیامبر را به پیروان راستین آن حضرت تبریک میگوییم

 

دريا غريق مرحمت بي كران تو
هفت آسمان تجلي رنگين كمان تو
خورشيد ناز مي كشد از ذرهاي خاك
آنجا كه صبح مي گذرد كاروان تو
صدها فرشته بال نهادند بر زمين
تا دامن خديجه شود ميزبان تو
بهتر شد آن زنان قريشي نيامدند
حوا و مريم اند پرستار جان تو
بر قلبهاي خسته ما هم نزول كن
اي جبرئيل تا به سحر هم زبان تو
يك شاخه ياس در دل مجروح كاشتيم
 تنها به احترام مزار نهان تو
در بارش است رحمت بي حد ابر تو
پنهان شده است مثل شب قدر قبر تو
تسبيح تو كه تربت حمزه به قاب داشت
در سينه اش شميم دعاهاي ناب داشت
از كور نيز وقت سخن رو گرفته اي
هر چند چهره تو ز نور احتجاب داشت
در شكر روز ه ا ي كه در سه افطار با تو بود
دستت براي خواهش سائل جواب داشت
جسمت نخواست رخت عروسي به تن كند
از بسكه از بساط جهان اجتناب داشت
با عطر يازده سحر اين باغ آشنا ست
هر چند عمر مادر گلها شتاب داشت
بيتي به شعر صائب تبريزي آمده است
آن شاعري كه طبع روان همچو آب داشت
((چون صبح زندگاني روشندلان دمي است
آن هم دمي كه با عث احياي عالمي است ))
اي جلوه شكوه و جلال پيمبري
تو حجت هميشه به آل پيمبري
قد راست كرده بود و تنومند مانده بود
 
آنجا كه بحث كيفيت عرش مي شود
جز سينه ی تو نيست مثال پيمبري
مرهم به زخم هاي احد بيشتر بنه
تو با خبر هميشه ز حال پيمبري
كمتر به سينه جاي بده بوسه ي نبي
جاري شده است اشك زلال پيمبري
اين لحظه هاي اخر از احمد جدا مباش
اسوده نيست بي تو خيال پيمبري
قدري صبور باش بهشت دل نبي
تو زود مي رسي به وصال پيمبري
چون تو تمام آينه خلق احمدي
هر روز روز تو ست به سال پيمبري
ايام شادماني و روز ولادت است
هنگام شاد بودن و وقت عبادت است
در مصحف خداي تعالي نوشته بود
اين نور با طهور ولايت سر شته بود
پيش از شروع خلقت اين خاك و آسمان
اين دانه را به مزرعه عرش كشته بود
از بسكه بود دست توسل به سمت تو
هر گوشه اي ز چادر تو رشته رشته بود
چندي به التماس زمين كرده اي نزول
اين آخرين مسافرت يك فرشته بود
عالم هنوز طعم محبت به جان نداشت
حب تو در صحيفه مومن نوشته بود
ما را ببخش مدح تو كوثر نداشتيم
ما غير چند واژه ابتر نداشتيم
هر دختري كه ام امامت نمي شود
يا مادر پيمبر رحمت نمي شود
در مجمع خلايق حق فاطمه يكي است
اين وحدت است شامل كثرت نمي شود
آنجا كه پاي كفو علي هست در ميان
هر دختري كه لايق وصلت نمي شود
از اينكه آب مهريه ات بود روشن است
هر خانه اي كه خانه رحمت نمي شود
فردا بيا كه باز قيامت بپا كني
اي بانويي كه بي تو قيامت نمي شود
با اشتياق سمت صراط آوريد رو
زهرا بدون برگ شفاعت نمي شود
اين سينه باز حال و هواي مدينه خواست
 يا رب دعاي كيست اجابت نمي شود
آخر مدينه راز پس پرده داشته است
آخر مدينه يار سفر كرده داشته است
لطف مدام حضرت ياسين به دست توست
آري دعا به دست تو آمين به دست توست
آنجا كه سينه در تب اندوه سوخته است
 آرامش دوباره وتسكين به دست توست
پير خمين جلوه ي فرزندي ي تو داشت
 يعني كه عزت و شرف دين به دست توست
آنجا كه ابر فتنه گري سايه گسترد
نابودي تمام شياطين به دست توست
اسلام با دعاي تو پيروز مي شود
آري كليد فتح فلسطين به دست توست
اين انقلاب جلوه اي از كوثر تو بود
بر روح تو سلام خدا و دو صد درود
سروده جواد محمد زماني
***

 

 

اي بهشت قرب احمد (ص) فاطمه(س)
ليله قدر محمد (ص) فاطمه(س)
اي سه شب بي قوت واز قوت تو سير
هم يتيم و هم فقير و هم اسير
وحي بي ايثار تو كامل نشد
هل اتي بي نان تو نازل نشد
مدح تو كي با سخن كامل شود
وحي بايد بر قلم نازل شود
اي كه در تصوير انسان زيستي
 كيستي تو كيستي تو كيستي
از شب ميلاد تاآخر نفس
 مصطفي (ص)يك دست را بوسيد و بس
آن هم اي دست خدا دست تو بود
اي برآن لبها و دست تو درود
عقل كل از كل هستي شد جدا
تا چهل شب كرد خلوت با خدا
 اين چهل شب در سرش شور تو بود
 بهر استقبال از نور تو بود
اي كه از سر تا به پا پيغمبري
بلكه هم پيغمبري هم حيدري
تو رسول الله (ص) شويت بوالحسن (ع)
هر سه يك جانيد با هم در سه تن
بس تويي اي عرش حق را قا ئمه
هم محمد (ص) هم علي (ع) هم فاطمه (س)
بايد اينجا لب فرو بست از بيان
روز محشر قدر تو گردد عيان
صحنه محشر همه پا بست توست
اختيار نار و جنت دست توست
مهر تو روز قيامت هست ماست
ريشه هاي چادرت در دست ماست
روز محشر كار ما با فاطمه (س) است
نقش پيشاني ما يا فاطمه (س) است
از كرامت بر جبين ما همه
ثبت كن هذا محب الفاطمه (س)

 

[ جمعه 23 ارديبهشت 1391برچسب:, ] [ 1:0 ] [ بی کس ]

'گفتی می خوام بهت بگم همین روزا مسافرم
«باید برم» برای تو فقط یه حرف ساده بود
کاشکی می دیدی قلب من به زیر پات افتاده بود
شاید گناه تو نبود، شاید که تقصیر منه
شاید که این عاقبتِ این جوری عاشق شدنه

***
سفر همیشه قصه رفتن و دلتنگیه
به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه
همیشه یک نفر میره آدم و تنها می ذاره
میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا می ذاره
همیشه یک دل غریب یه گوشه تنها می مونه
یکی مسافر و یکی این وره دنیا می مونه


 

***
دلم نمیاد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم میره جون
بمون برای کوچه‌ای که بی تو لبریزه غمه
ابری تر از آسمونش ابرای چشمای منه


 

***
بمون واسه خونه‌ای که محتاج عطر تن توست
           بمون واسه پنجره ای که عاشق دیدن توست!
 
            


 

 


 


وقتی خواستی بدونی کسی دوست داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببینی . .


 

اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشید بدون برات میمیره . اگه سرشو انداخت پایین و یه


 

 لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو میمیره و اگر هم خندید بدون اصلا دوست نداره...


 

 


 


دوستت داشتم ...یادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتی کوچکی برای دوست


 

داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشتم


 

     



گفت : می خوام یه یادگاری بنویسم تا همیشه برات بمونه ...


گفتم : کجا؟


گفت : رو قلبت ...


گفتم : می تونی؟


گفت : آره زیاد سخت نیست ...


گفتم : بنویس تا برای همیشه بمونه ...


یه خنجر برداشت ...


گفتم : این چیه؟


گفت : هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس .


ساکت شدم  ...


گفتم:بنویس دیگه چرا معطلی ؟


خنجر رو برداشت و با قسوت تیز اون نوشت :


دوستت دارم دیوونه !!!


اون رفته خیلی وقته ... کجا ؟ نمی دونم .


اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده ...         


   خدایا عشقم بر گرده

[ جمعه 22 ارديبهشت 1391برچسب:, ] [ 9:7 ] [ بی کس ]

 

 از دست تو رنجيدمو چيزي نگفتنم

 

با ديگرانت ديدمو چيزي نگفتم

 

كلي سفارش كرده بودي من نفهمم

 

اين نكته رو فهميدمو چيزي نگفتم

  

چرا بايد؟

 

هميشه عكسه نازت روبرويم

 

نگاهه تو دليله جستجويم

 

چرا بايد تمامه حرف ها را

 

بدون تو به تصويرت بگويم؟

  

 درد مي كشم

  

به روي برگه زندگي دو خط زرد ميكشم

 

و چشمه عاشقه تو را كه گريه كرد ميكشم

  

تو رفتي و بدونه تو كسي نگفت با خودش

 

كه من بدون تو چقد درد ميكشم

 

  به دل هميشه دريات

 

آسمون آرزمو پر از ابرهايه تيره

 

لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره

    

اگر از خواب نپريدي تويه خواب خدارو ديدي

 

يه جوري بپرس ازش كه دلامون چرا اسيره

 

 اما بهتره بدوني طبق اصله مهربوني

 

دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزيره

 

  چشمايه تو شده خسته بغض آرزوت شكسته

 

اما باز تو فكره ايني اگه من رو نپذيره

  

بهتره بيدار نشيني اونو تويه خواب ببيني

 

واسه ديوونه بودن عزيزم هميشه ديره

 

 خوش به حاله بعضي مردم كه شدن تو زندگي گم

 

التماس سرخ سيب ها پيششون چقد حقيره

  

نه به فكره عطره ياسن نه به فكره التماسن

 

خنده داره واسشون كه دله ما يه جايي گيره

 

چي بگم شبم تموم شد نديدم اونو حروم شد

 

كاش ميدونست يكي اينجا بدجوري واسش ميميره

از سروده های مریم حیدرزاده

[ پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391برچسب:, ] [ 9:32 ] [ بی کس ]

وقتي كسي رو دوست داري  حاضري جون فداش كني


حاضري دنيا رو بدي  فقط يك بار نگاهش كني


به خاطرش داد بزني  به خاطرش دروغ بگي


رو همه چيز خط بكشي  حتي رو برگه زندگي


وقتي كسي تو قلبته  حاضري دنيا بد باشه


فقط اوني كه عشقته عاشقي رو بلد باشه


قيده تمومه دنيا رو به خاطره اون ميزني


خيلي چيزا رو ميشكني تا دله اونو نشكني


حاضري بگذري از دوستايه امروز و قديم


اما صداشو بشنوي شب از ميون دو تا سيم


حاضري قلبه تو باشه پيشه چشايه اون گرو


فقط خدا نكرده اون يك وقت بهت نگه برو


حاضري حرفه قانون رو ساده بزاري زير پات


به حرفه اون گوش بديو به حرفه قلبه با وفات


وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري


تولد دوبارته اسمشو وقتي ميبري


حاضري جونت رو بدي ، يه خار تويه دستشم نره


حتي يه ذره گردو خاك مبادا تو چشاش بره


وقتي كسي تو قلبته يك چيزه قيمتي داري


ديگه به چشمات نمياد اگر كه ثروتي داري


نزار كه از دستت بره اين گنجه خيلي قيمتي    --- از مريم گل

[ پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391برچسب:, ] [ 9:26 ] [ بی کس ]

فقط قبل رفت نظر یادت نره

[ چهار شنبه 20 ارديبهشت 1391برچسب:, ] [ 16:50 ] [ بی کس ]

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: "تمام سعی ام را می کنم...!"
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد ...

چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی مان را بکنیم، چون پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست ...

[ چهار شنبه 20 ارديبهشت 1391برچسب:, ] [ 13:6 ] [ بی کس ]

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
 

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...
[ چهار شنبه 20 ارديبهشت 1391برچسب:, ] [ 12:55 ] [ بی کس ]
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آشنايان کهن را خبري از دل تنهايم نيست غم دل با که بگويم که کسي يادم نيست دلم ز دست زمانه بسي تنگ است چه کنم که کار دنيا فقط نيرنگ است نيرنگهاي دنيا هزار و يک رنگ است خدا کند شود پيدا دلي که با دل من يک رنگ است يک نفس يادخدا يک سبد خاطر آسوده و شاد يک بغل شبنم آرامش صبح يک هزار آيينه ازجنس دعا همه تقديم تو باد
آرشيو مطالب
امکانات وب
ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وبلاگ:





Alternative content


كد جاوا در ك قالبسرا
بک لینک فا